اومدم برای مدتی ازتون خداحافظی کن متاسفانه به نت دسترسی ندارم،خیلی دوست دارم بیام وبلاگمو آپ کنم از تموم لحظه هام،احساسات تلخ و شیرینم بنویسم به دوستام سر بزنم اما نمیشه متاسفانه،احساس میکنم رو هوام...مدام در رفت و آمد به خونه پدرشوهر و بابامم آقای خونه هم که تهرانه و جز اون ی بار دیگه نتونسته بیاد و احتمالا آخرماه بیاد...هنوز خونه نگرفتیم چون پولمون خیـــــلی کمه و دستمون خیلی تنگه این روزا...حقوق آقای خونه رو هم اون شرکت نداده و هرروز دارن وعده وعید بیخود میدن...این دستی که بسته س گل نیس پوچه
بعید میدونم پولشونو بدن
خلاصه که دلم لک زده برای خونه زندگی خودم...دلم میخواد چشامو ی روز صبح که باز میکنم ببینم تو خونه خودمم و کنار آقای خونه...
دیگه براتون بگم عروسی پسرعموم پریشب بود و خوش گذشت ولی جای آقای خونه خالیه...امشبم به مناسبت عید قربان خونه خاله م دعوت بودیم خیلی خوش گذشت بازم نبود آقای خونه شیرینیش رو ناخالص کرده...فردا با مامان برمیگردم خونشون و پس فرداشب باز عروسی دعوتیم...خداروشکر این روزا همش عروسی دعوت میشیم و سرم باز گرم میشه و بیتابی نمیکنم چندوقت دیگه هم که ماه محرمه و میریم مسجد محله مامان اینا و این روزای دوری و دلتنگی خلاصه به ی طریقی میگذرن
برامون دعا کنین بتونیم پول جور کنیم و ی خونه مناسب پیدا کنیم بریم سر خونه زندگیمون...هرچقدم اینجا بهم خوشبگذره باز خونه خودم نمیشه و الان ته آرزو من اینه تو خونه خودم باشم و کنار آقای خونه و تبسم...همین
دلم براتون خیلی تنگ میشه...معلوم نیس کی بتونم باز پست بزارم شاید تا اومدن به تهران و مستقر شدنمون نتونم بیام پست بزارم و بهتون سر بزنم...توروخدا فراموشم نکنین من برمیگردم
دعا کنین شرایطمون ی تغییری مثبتی کنه و زود برگردم به اینجا...خیلی دلم برای وبلاگم تنگ میشه وقتی فک میکنم حالا حالاها نمیتونم آپش کنم دلم میگیره
دوستتون دارم...دعا برام فراموشتون نشه
خداحافظ عزیزای دل من

برچسب:
نویسنده: کیانوش میرزاده