خرید بک لینک
صبح برادرشوهر زنگ زد که نیرو گرفتن و متاسفانه اون کار از دستمون رفت

مثل بادکنکی که بهش سوزن بزنن بادم خالی شد...نگاه تو صورت آقای خونه میکردم تا نشونی از شوخی و مسخره بازی همیشه پیدا کنم ولی...

خیلی دلم به حال خودمون سوخت...امان از ناامیدی...از اینکه کاخ آرزوهات بریزهخداروشکر همیشه آقای خونه روحیه بالایی داره و سعی میکرد بهمون امید بده...ناراحت نشسته بودیم که گوشی زنگ خورد...باز برادرشوهر...گفت اصلا نگران نباش فعلا نیرو نمیخواد تا ی هفته یا یه ماه دیگه،بعد ی ماه میارمت پیش خودم...ی شرکت معتبره با همون حقوق و مزایا فعلا برو اونجا...ساعت کاریشم از ۸صبح تا ۳ب.ظ...امشب حتما بیا تهران

خیلی صحبت کردیمو قرار شد آقای خونه ی کار دیگه هم بعد ساعت کاری شرکت پیدا کنه...مادرشوهر زنگ زد به برادرشوهر وسطی که با پدرزنش جدیدا رستوران باز کردن و شرایط ما رو گفت که اگه میشه بعدظهرا بره پیش برادرش تو رستوران کار کنه که گفت تازه تاسیسه و فعلا اصلا نیرو نمیخوان چون کارشون نگرفته...خب حق داره تازه چندروزه شروع به کار کردن و فعلا تکمیلن ماهم انتظاری ازشون نداریم واقعا گفتیم اگه میخوان که چه بهتر...داداششه و مطمعن

گفت مهم کار اولشه من براش کار پیدا میکنم واسه خونه هم به دوست وآشنا میسپرم...بلاخره حلش میکنیم نگران نباشن...

دیگه نمیدونم آخرش قراره چی بشه اما میدونم بلاخره برادرشوهر کوچیکه ی جوری دست آقای خونه رو تو اون سازمان بند میکنه...حالا دیر یا زود

اما اینکه ما هم دست رو دست بزاریم و همینجا بمونیم واقعا اشتباهه...شمال طرفای ما دیگه بیکاری بیداد میکنه...تموم شرکتا دارن ورشکست میشنو کلی حق مردم به گردنشونه...نمیگم تهران برامون بیایم پول ریخته اما خیلی شرایط کار و حقوقش بهتر از اینجاس..برای مثال...بخوای حتی اگه تو ی فروشگاه کار کنی از ۸صبح تا۸شب حقوقش ۴۰۰تومنه تو شمالبا ماهی چهارصد تومن میشه بنظرتون زندگی کرد؟شرکتا خب از ۱۲۰۰تا ۱۵۰۰اما کو حقوق؟الان آقای خونه پنج ماهه حقوق نگرفته...خیلی تو بد شرایطی هستیم دیگه هیچ پولی برامون نمونده ومجبوریم بیایم تهران تو غربتمن عاشق شمالم...عاشق آب و هواش...سرسبزیش...دریا و جنگلش ولی مجبورم ازش دل بکنم

+امروز صبح به مامان گفتم میریم تهران...باهام حرف میزد صداش از بغض میلرزید

++امروز تبسم تو حیاط افتاده پشت پلکش زخم شده ورم کرده و کبود شدهخدا باز رحم کرد چشمش چیزیش نشد

+++مادرشوهر میگه همو تنها نزارین دور از هم نمونین زن و شوهر باید کنار هم باشن تا انگیزه زندگی بگیرن ده...بیست روز دیگه منم برم تهران

بچه ها خیلی برامون دعا کنین این روزا خیلی آشفته ایم

برچسب: ما از این هستی ده روزه,ما از اینجا و آنجا نیستیم,ما از این خز و خیلایی که,ما از این خز و خیلا,ما این همه راه اومدیم,ما اینیم دیگه,ما اینیم,ما این کارو شروع کردیم,ما اینجا لغات را قلقلک,ما اینیم دیگه به انگلیسی, نویسنده: کیانوش میرزاده تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 11:16

صفحه بندی