کلی براتون نوشتم و همش پرید...اعصابم خرد شد
بابا از شنبه که بخاطر پروستات و عفونت بستری شد مرخص نشده بود تا امروز ظهر...خداروشکر حالش بهتره...خیلی زود هم باید بره آندوسکوپی معده...وای یادم میاد اعصابم بهم میریره
بابای خوبم تنت همیشه سالم
از اونطرفم حال بابابزرگ آقای خونه اصلا خوب نیس(بابا پدرشوهر)ی سالی هست زمینگیر شده ولی الان سه چهارروزه ن حرف میزنه ن حرکتی ن غذایی میخوره خوابوندنش رو به قبله
پدرشوهر و مادرشوهر بخاطرش فعلا برگشتن و همه بچه ها دورشن...برادرشوهر وسطی و کوچیکه هم با زن و بچه اومدن دم آخری ببیننش...خیلی دلم براش میسوزه خیلی زحمتکش بوده
امشب که مادرشوهر و پدرشوهر اومدن عیادت بابام هردوشون خیلی گرفته و ناراحت بودن گفتن کلی خونشون گریه زاریه
منم امشب باهاشون برگشتم ولی اونا باز رفتن خونه بابابزرگ آقای خونه...گفتن برادرشوهرا هم برای خواب برمیگردن...منم فردا باید برم عیادتش
ما درو که باز کردیم اومدیم تو خونه هنگ کردیم...انگار بمب خورده بود وسط خونه...رو کانتر...مبل...زمین...ظرفشویی...اجاق گاز همه و همه رو گند گرفته بود...غصه م گرفت خونه رو اونجوری دیدم...شنبه خونه رو دسته گل کرده بودم رفته بودم خونه بابام حالا با ی خونه فوق العاده کثیف که کثافت از سر و روش میبارید رو به رو شده بودم...ی کم جمع و جور کردم که آقای خونه سرم داد کشید تو چرا داری تمیز میکنی هرکی کثیف کرده میاد تمیز میکنه منم ولشون کردم ولی نشسته بودم رو مبل و با بغض به خونه نگاه میکردم...سردرد بدی گرفته بودم...تو خونه برادرشوهرا قلیون کشیده بودن و در و پنجره ها رو هم بسته بودن و خونه با اینکه اینجا چندروزه بارون داره میاد دم گرفته بود منم که به بوی قلیون حساسیت دارم...
یعنی جاری ها و برادرشوهرا چی با خودشون فک کردن که خونه رو اینجوری به گند کشیدن و بدون اینکه تمیز کنن گذاشتن رفتن عیادت بابابزرگ؟؟؟؟مغزم داشت میترکید مگه میشه دوتا زن انقد شلخته و کثیف؟؟؟ذغال قلیون رو اجاق گاز بود در سطل زباله افتاده بود و بوش پیچیده بود تو خونه...روفرشی ها جمع شده بودن و خیلی خونه شلخته تر نشون میداد...وسط خونه لپ تاب برادرشوهر کوچیکه و کلی اسباب بازی بچه جاری وسطی بود تو اتاق خوابا وسایلاشون از ساک ها دراومده بودن و پخش و پلا وسط اتاق...سشوار وسط اتاق...وااااااای خدا
دیدم دیر کردن زنگ زدم جاری کوچیکه که کجایین؟؟؟گفت ده دقیقه دیگه میرسیم...اول جاری کوچیکه و شوهرش اومدن تو...با جاری روبوسی کردم سریع رفت تو اتاق گفت وای کی وسایلای منو اینجوری ریخته؟؟فک نمیکرد شب برگردم اینجا حالا با این اوضاع خونه داشت ماسمالی میکرد...گفتم خونه چرا اینجوری شده؟گفت نمیدونم
جاری وسطی اومد تو خونه من تو آشپزخونه بودم و از پشت کانتر فقط باهاش دست دادم و روبوسی نکردم با اینکه دیدم منتظر بود...دیگه گفتم آخه چرا خونه این وضعی شده گفتن نمیدونیم و ما امروز صبح اومدیم همینجوری بود
راست و دروغ رو نمیدونم ولی تمااااام شواهد داد میزدن خونه رو اونا به گند کشیدن...تو ماشین دیدم مادرشوهر گفت خونه بهم ریخته س گفتم واااا منکه تمیز کرده بودم گفت اره آقای خونه گفت حتی زیر مبلا رو هم دستمال کشیدی منم اومدم خونه تمیز بود ولی بچه ها اومدن ریخت و پاشه...ولی من فک نمیکردم خونه رو انقد به گند کشیده باشن فک میردم مثلا ی جارو میخواد...بخدا ی چی میگم ی چی میشنوین...خونه داغون بود داغووووون
منم اعصابم خرددددد تا لحظه آخر غر زدم چرا خونه این جوری کثیفه؟؟؟
اصلا به فرض که کار مادرشوهره که نیس اون نمیاد قلیون تو خونه چاق کنه شما دوتا خانم چجوری تو این خونه دووم آوردین؟؟؟چطور ی جارونزدین؟؟؟مگه آدم با خونه هم اینکارو میکنه ای خداااااا من تو عمرم خونه به این کثیفی ندیده بودم اینا چجوری زندگی میکنن؟؟؟مگه کبریت جاش تو دکوری میز تلویزیونهههههه؟؟؟؟
حالا جاری کوچیکه گفته فردا تمیز میکنه منم که دست به سیاه و سفید نمیزنم
خدایا به من صبر بده من سکته نکنم...بخدا دارم میترکم...حالم بهم میخوره از این مدل زندگی کردن
دوستای گلم ببخشین این پستم سراسر مریضی و ناراحتی بود...باور کنین اعصابم خرده...به بزرگی و خانومی خودتون ببخشین
برچسب: دارم منفجر میشم,
نویسنده: کیانوش میرزاده