ماجراهای خونه یک بانو پاییزی

متن مرتبط با «غر زدن یا غر زدن» در سایت ماجراهای خونه یک بانو پاییزی نوشته شده است

عجب آشفته بازاریست دنیا

  • نیلوبلاگ

    دارم یاد میگیرم لذت ببرم...از همه داشته هام...از تک تک لحظه های زندگیم...دیگه برام مهم نیس کی چی میگه...کی چی فکر میکنه...میزارم هرجور دوست دارن فکر کنن منم هرجور که دوست دارم زندگی میکنم... فقط دوتا چیز یاد گرفتم:یکی اینکه تحت هیــــــــــــــچ شرایطی غصه کسی رو نخورم و زبون به نصیحت باز نکنم تحت ه...

    ادامه مطلب
  • بوی عید میاد!!!

  • نیلوبلاگ

    شنبه ساعت سه ظهر بود که در واحدمون رو زدن...من و تبسم ناهار میخوردیم رفتم درو باز کردم دختر کوچیکه صابخونه بود گفت اگه دوست داری و وقتم داری بجای فردا امروز بریم خرید...ی کم جلو در فکر کردم...خب آشپزخونه رو باید مرتب میکردم و کلی ظرف داشتم برای شستن ولی وسوسه خرید به جونم افتاد و گفتم باشه تا نیم ساعت دیگه آماده پایینم...تندتند غذا خوردیم و آرایش کردم و لباسای تبسم رو تنش کردم و بعدم خودم لباس پوشیدم و رفتم پایین...به آقای خونه هم خبر دادم...راه افتادیم رفتیم از سر خیابون ماشین گرفتیم...چندتا پاساژ سر زدیم و لباسا رو دیدم...قیمتا مناسب بود اما از مدلها اصلا خوشم نیومد آخه این مدلای عجیب و غریب چیه خدایی!!! مانتوها که دیگه وحشتناااااک...از الان انقد استرس برای مانتو دارم خدا میدونه...اون همه ...

    ادامه مطلب
  • غر غر زدن!!!!

  • نیلوبلاگ

    سلام مهربونا حالتون چطوره؟ چه میکنین با این سرما؟آخ آخ دل من خونه...فصلهای سرد رو دوست دارما اما سرما رو نمیتونم تحمل کنم...بخاری ما هم بازی درآورده اساسی اولش که خواستیم روشنش کنیم اصلا روشن نشد بعد آقای خونه کلی باهاش کلنجار رفت و در آخر دیدم میگه شوهرت تو همه کار اوستاست خانووووومبر منکرش لعنت آقای خونه جانیعنی هیـــــــچ کاری نیس از پسش برنیاد خلاصه بخاری روشن شد و ما راضی بودیم هرچند شعله هاش ضعیف بود...تا اینکه هوا بس ناجوانمردانه سرد شدخونمون الان خیلی گرم نیس و من و تبسم جوراب پوشیده و سوئیشرت پوشیده تو خونه میشینیم و باز من از سرما میلرزم...خونمون بزرگه و ی بخاری با شعله کم و ضعیف جوابگو نیس...دیروز صبح که پا شدم دیدم نه اینجوری نمیشه من دلم خونه گررررم میخوااااد...رفتم پایین و به د...

    ادامه مطلب
  • غیبت صغری من شروع میشه

  • نیلوبلاگ

    ســـــــلاااااام به همه دوستای خوبم که انقد با مهربونیاشون شرمنده م میکنن و دلم بوای تک تکشون تنگ شده اومدم برای مدتی ازتون خداحافظی کن متاسفانه به نت دسترسی ندارم،خیلی دوست دارم بیام وبلاگمو آپ کنم از تموم لحظه هام،احساسات تلخ و شیرینم بنویسم به دوستام سر بزنم اما نمیشه متاسفانه،احساس میکنم رو هوام...مدام در رفت و آمد به خونه پدرشوهر و بابامم آقای خونه هم که تهرانه و جز اون ی بار دیگه نتونسته بیاد و احتمالا آخرماه بیاد...هنوز خونه نگرفتیم چون پولمون خیـــــلی کمه و دستمون خیلی تنگه این روزا...حقوق آقای خونه رو هم اون شرکت نداده و هرروز دارن وعده وع...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    غر غر زدن | غر زدن یا غر زدن |