
صبح عجیب و غریب و پرماجرایی داشتیم... از گم شدم یا نه بهتره بگم غیب شدن عابربانک و کارت ملی آقای خونه بگیرین تااتفاق عجیبترش خراب شدن در ورودیبیخوابی دیشب زد به سرم و هرکاری کردم خوابم نبرد که نبرد...تو اینستا میچرخیدم که دیدم یکی از دوستام که بچه چهارماهه و شوهرش رو تو تصادف از دست داده چندتا پست گ...
ادامه مطلب
وای دارم میمیرم وای گلوووووم وای گوشاااااام وای سرممممم واااای برین اونور به من نچسبین سرما خوردمچه مریضی مزخرفیه والا تموم بدن آدمو درگیر میکنه من الان یه خانم خونه سرما خورده رو به موت فس فس کنانم در خدمتتوندیروزم ی کوچولو علایمشو داشتمااااا ولی امروز صبح بیدار شدم دیدم واااای قشنگ یقه منو گرفته...حالا دریغ از یه مسکن ساده تو خونهدریغ از یه ریال شارژ تو گوشی بی صاحااابم که زنگ بزنم آقای خونه که برام مسکن بگیره فقط صبح داشت میرفت تو خواب و بیداری بهش گفتم برام بگیره اونم که آلزایمریده بار باید زنگ بزنم تا ی چی یادش بمونهاز صبحم تو تلگرام آنلاین نشده بهش بگمتازه دخترای صابخونه هم از شانس گل منگلی من نیستن ازشون بگیرم زن صابخونه هم که اصلا زبون همو حالیمون نمیشهبرام آش نذری آورد(قابل توجه سار...
ادامه مطلب
صبح برادرشوهر زنگ زد که نیرو گرفتن و متاسفانه اون کار از دستمون رفت مثل بادکنکی که بهش سوزن بزنن بادم خالی شد...نگاه تو صورت آقای خونه میکردم تا نشونی از شوخی و مسخره بازی همیشه پیدا کنم ولی... خیلی دلم به حال خودمون سوخت...امان از ناامیدی...از اینکه کاخ آرزوهات بریزهخداروشکر همیشه آقای خونه روحیه بالایی داره و سعی میکرد بهمون امید بده...ناراحت نشسته بودیم که گوشی زنگ خورد...باز برادرشوهر...گفت اصلا نگران نباش فعلا نیرو نمیخواد تا ی هفته یا یه ماه دیگه،بعد ی ماه میارمت پیش خودم...ی شرکت معتبره با همون حقوق و مزایا فعلا برو اونجا...ساعت کاریشم از ۸صبح تا ۳ب.ظ.....
ادامه مطلب
سلااااام مهربونای من حال و احوالتون چطوره؟خیلی بیمعرفت شدم نه؟نت ندارم که بیام بهتون سر بزنم و پست بزارم از خونه مامانم ولی خونه پدرشوهرم نت دارم باور کنین بی وفا نیستم خب از خودمون و اوضاعمون بگم که خدااااروهزاران مرتبه شکر همه چی داره خوب پیش میره و خدا نگاهی به ما هم کرده و من همه اتفاق های خوب زندگیمون رو مدیون خدا و امام رضا(ع)هستم تو پست قبلی براتون گفتم که برادرشوهر زنگ زد که آقای خونه شب راه بیوفته و بره تهران...غروب با ی دنیا بغض ساکشو بستم،مادرشوهرم هوا که داشت تاریک میشد دیگه بیتابی کرد و اومد گفت خانم خونه دلم ی جوریه اول راضی بودن به این تص...
ادامه مطلب