ماجراهای خونه یک بانو پاییزی

متن مرتبط با «ما از این هستی ده روزه» در سایت ماجراهای خونه یک بانو پاییزی نوشته شده است

این روزهای دلتنگی(اتاق خصوصی بدون رمز+عکس)

  • نیلوبلاگ

    اینم دوتا از عکسای تبسم که فعلا رمز نمیزارم http://up.kpnu-csc.ir/uploads/kpnucsc149166857276921.jpg http://up.kpnu-csc.ir/uploads/kpnucsc149166865041281.jpg تو راه برگشت به کرج وقتی تو ترافیک بودیم این عکس رو گرفتم http://up.kpnu-csc.ir/uploads/kpnucsc149166905912451.jpg ...

    ادامه مطلب
  • صبح پرماجرا !!!!

  • نیلوبلاگ

    صبح عجیب و غریب و پرماجرایی داشتیم... از گم شدم یا نه بهتره بگم غیب شدن عابربانک و کارت ملی آقای خونه بگیرین تااتفاق عجیبترش خراب شدن در ورودیبیخوابی دیشب زد به سرم و هرکاری کردم خوابم نبرد که نبرد...تو اینستا میچرخیدم که دیدم یکی از دوستام که بچه چهارماهه و شوهرش رو تو تصادف از دست داده چندتا پست گ...

    ادامه مطلب
  • عجب آشفته بازاریست دنیا

  • نیلوبلاگ

    دارم یاد میگیرم لذت ببرم...از همه داشته هام...از تک تک لحظه های زندگیم...دیگه برام مهم نیس کی چی میگه...کی چی فکر میکنه...میزارم هرجور دوست دارن فکر کنن منم هرجور که دوست دارم زندگی میکنم... فقط دوتا چیز یاد گرفتم:یکی اینکه تحت هیــــــــــــــچ شرایطی غصه کسی رو نخورم و زبون به نصیحت باز نکنم تحت ه...

    ادامه مطلب
  • روزی از روزهام

  • نیلوبلاگ

    دیروز چندبار اومدم پست بزارم ولی ی خط مینوشتم پاک میکردم اصلا حسش نبود... این ماه حسابی خاله پری اذیتم کرد...همش ضعف داشتم تا دیروز که یکم بهتر شدم...حسابی به خودم رسیدم آرایش کردم و لباس خوشگل پوشیدم...تصمیم گرفتم برنجک درست کنم و قبل اومدن آقای خونه دست بکار شدم... ی کمش دیگه مونده بود که از راه رسید آقای خونه مگشنه ش بود شام خورد...تبسمم قبلش گرسنه بود خورده بود منم اصلا اشتها نداشتم...آقای خونه شامشو خورد منم برنجکم رو درست میکردم و حرف میزدیم...بعد رفتیم تو هال تی وی دیدیم...من و تبسم برنجک خوردیم آقای خونه نخورد گفت شام خوردم سیر سیرم واسه ی لیوان آبم جا ندارم خخخ...ناهار من و تبسم قورمه سبزی خورده بودیم از همون برای آقای خونه گذاشته بودم...عشق کرد دید غذا قورمه سبزیه میگفت لامصب من رژ...

    ادامه مطلب
  • از پا افتادم!!!

  • نیلوبلاگ

    وحشتنااااااک خسته م...ولی گفتم بیام پستمو بزارم...اصلا من آخرشب پست گذاشتم که گذاشتم نذاشتم دیگه فرداش نمیتونم با جزئیات تعریف کنم... از دیروز بگم که کارای خونه رو کردم واسه تبسم سوپ پای مرغ درست کردم...درمورد پای مرغ تو نت سرچ کنین...حتما مامانای مهربون واسه بچه هاتون سوپ پای مرغ درست کنین سرشار از ویتامینه...دیدم بیکارم دلم طاقت نیاورد صبر کنم آقای خونه بیاد و وسایل ترشی رو خرد کنیم رفتم سفره پهن کردم کنار بخاری(جای همیشگیم)و کلم و کرفس و هویج و...خرد کردم دبه ها رو هم گذاشتم کنار و آب گذاشتم جوش بیاد تا سرد شد دیگه ترشی رو بزارم...ی بسته جیگرم گذاشتم بیرون یخش آب شه برای شام...آقای خونه که رسید من دیگه کارامو کرده بودم...اصلا از در اومد تو دیدم ناراحته مثل همیشه سرحال نیس...گفت اینا رو تن...

    ادامه مطلب
  • روزهای خوبمون

  • نیلوبلاگ

    تو این چندسال که از ازدواجمون میگذره هیچوقت ولنتاین رو جشن نگرفته بودیم نسبت بهش بیتفاوت بودیم...همیشه برام سوال بود مگه میشه ی روز رو فقط روز عشق نامید و تو همون ی روز عشق رو جمع کرد و هدیه داد؟هرروز روز عشقه...روز دوست داشتنه...خلاصه سرتونو درد نیارم روز ولنتاین مثل سالهای قبل نه تدارکی دیده بودم ن انتظار کادو داشتم...تا اینکه آقای خونه اومد خونه...ی پاکتم دستش بود و باهام اومد آشپزخونه...کادو گرفته بودهم برای من هم تبسم...واسه من ی شال و واسه تبسمم روسری عروسکی...چه ذوقی کردیم دوتایی...آقای خونه هم خوشحال بود چشاش برق میزد...شالم رو خیلی دوست دارم خیلی خوشرنگه...با اینکه گرون گرفته بود و دلم نمیخواست این همه هزینه کنه اما اعتراف میکنم ته دلم قیلی ویلی رفت برای این همه توجه...اینکه حتی وقت...

    ادامه مطلب
  • سرماخوردگی خر است!!!

  • نیلوبلاگ

    وای دارم میمیرم وای گلوووووم وای گوشاااااام وای سرممممم واااای برین اونور به من نچسبین سرما خوردمچه مریضی مزخرفیه والا تموم بدن آدمو درگیر میکنه من الان یه خانم خونه سرما خورده رو به موت فس فس کنانم در خدمتتوندیروزم ی کوچولو علایمشو داشتمااااا ولی امروز صبح بیدار شدم دیدم واااای قشنگ یقه منو گرفته...حالا دریغ از یه مسکن ساده تو خونهدریغ از یه ریال شارژ تو گوشی بی صاحااابم که زنگ بزنم آقای خونه که برام مسکن بگیره فقط صبح داشت میرفت تو خواب و بیداری بهش گفتم برام بگیره اونم که آلزایمریده بار باید زنگ بزنم تا ی چی یادش بمونهاز صبحم تو تلگرام آنلاین نشده بهش بگمتازه دخترای صابخونه هم از شانس گل منگلی من نیستن ازشون بگیرم زن صابخونه هم که اصلا زبون همو حالیمون نمیشهبرام آش نذری آورد(قابل توجه سار...

    ادامه مطلب
  • ما از این شانس ها نداریم

  • نیلوبلاگ

    صبح برادرشوهر زنگ زد که نیرو گرفتن و متاسفانه اون کار از دستمون رفت مثل بادکنکی که بهش سوزن بزنن بادم خالی شد...نگاه تو صورت آقای خونه میکردم تا نشونی از شوخی و مسخره بازی همیشه پیدا کنم ولی... خیلی دلم به حال خودمون سوخت...امان از ناامیدی...از اینکه کاخ آرزوهات بریزهخداروشکر همیشه آقای خونه روحیه بالایی داره و سعی میکرد بهمون امید بده...ناراحت نشسته بودیم که گوشی زنگ خورد...باز برادرشوهر...گفت اصلا نگران نباش فعلا نیرو نمیخواد تا ی هفته یا یه ماه دیگه،بعد ی ماه میارمت پیش خودم...ی شرکت معتبره با همون حقوق و مزایا فعلا برو اونجا...ساعت کاریشم از ۸صبح تا ۳ب.ظ.....

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    ما از این هستی ده روزه | ما از اینجا و آنجا نیستیم | ما از این خز و خیلایی که | ما از این خز و خیلا | ما این همه راه اومدیم | ما اینیم دیگه | ما اینیم | ما این کارو شروع کردیم | ما اینجا لغات را قلقلک | ما اینیم دیگه به انگلیسی